سفارش تبلیغ
صبا

زمزمه یهدایت

صفحه خانگی پارسی یار درباره

بهترین سرآغاز

    نظر
 ای نام توبهترین سرآغاز                  بی نام تو نامه کی کنم باز

 ای یاد تو مونس روانم                     جز نام تو نیست بر زبانم

ای کارگشای هرچه هستند               نام تو کلید هر چه بستند

ای هست کن اساس هستی               کوته زدرت دراز دستی

هم قصه نا نمو ده دانی                    هم نامه نا نوشته خوانی

هم تو به عنایت الهی                       آن جا قدمم رسان که خواهی

از ظلمت خود رهاییم ده                   با نور خود آشنایی ام ده


مال ِ من...مال ِ تو...!

ضریح...!

صبا می شوی برایم...؟!

یا یک قاصدک...

ضریح...!

صدای نفسهای خسته و هوایی ام را به آقا می رسانی؟!

من که لیاقت نداشتم بنشینم بر بالینت بگریم

من که لیاقت نداشتم حرف دل برایت بگشایم

اما ضریح...!

بشنو!

یک نفر

اینجا

دل ِ خسته اش را به تو می سپارد...

یک نفر

یک دل را به تو می سپارد

ببر

مال ِ تو...!

مثل همان پارچه های سبزی که قرار است به پنجره پنجره ات گره بخورد...

مثل تسبیح هایی که قرار است روی سرت بریزند...

ضریح...!

مثل این ها

این دل ِ کوچکم را هم کنار خودت جای ده...!

بگذار آرام گیرد کنار ِ آقا

ضریح...!

محرم در راه است

مگذار این دل بی کربلا به محرم نزدیک شود

ببر این را...

محرم نزدیک است ضریح...!

بگذار این دل هم با تو به استقبال محرم بیاید...

مگذار فقط در محرم و صفر راهی کربلا شود...

ضریح...!

 

 


در کربلای ایران

                                 یا الله

هوای خوش بهاری بود که در لاله زار ایران قدم گذاشتیم؛ حضور خدا در همه جا دیده می شد.

 در حالی که تا چشم کار می کرد خاک و رمل و شن وماسه و نخل خرما می دیدی ولی انگار در ذره های خاموش خاک صداهایی نهفته بود ، نواهایی شنیده می شد و حماسه هایی به چشم می آمد.

حتی من که برای اولین بار این مکان را می دیدم انگار در کشاکش واقعه بودم؛ همه چیز باشکوه و باور نکردنی بود؛ بوی خون ،بوی باروت ، بوی خاک ، وبوی اشک هایی که با خاک ها پیوند می خورد و حس می کردی که ساختمانی از عشق و صفا در دلت ساخته می شود.

ولی صدایی و احساسی دائم همراه من بود و مرا به یاد آن فرموده ی پیامبر می انداخت ، آن زمان که اصحاب از جهادی بزرگ با خستگی اما با پیروزی برگشته بودند و پیامبر در جواب اصحاب در رابطه با عظمت جهادشان فرمود:" شما در جهاد اصغر پیروز شده اید اما جهاد اکبر که مبارزه با نفس اماره است در پیش روی شماست." و واقعاَ مبارزه ی سخت و طاقت فرسایی است ؛ ولی شهیدان عزیزمان با دست های از تن جدایشان برای ما دعا
می کنند که از این جهاد نیز به سلامت برگردیم.

دلم برای آن روزهای پر از اخلاص تنگ می شود. حتی آن هایی که الان حال خوبی ندارند و سرگرم دنیا شده اند نیز اکثراَ آن موقع ، خوب بودند.

دلهره ها و ترس ها واقعی بودند، حرف ها حقیقت داشتندو مردم دو لباسه نبودند.همه لباس دلشان را پوشیده بودند. همه خیلی ساده فکر می کردند. و همه حرف همدیگر را به راحتی می فهمیدند.بدها هم آن زمان خوب بودند چون فکر می کردند وقت کمی برای خوب بودن دارند و مرگ نزدیکتر از زندگی است ولی نمی دانم چه شد؟ الان چرا زندگی دنیا این قدر عزیز شده ؟ چرا برای بد بودن مسابقه می دهیم؟ و چرا با این که دائماَ کسانی را از دست می دهیم فکر می کنیم اصلاَ نمی میریم؟ آری "جنگ برای ما یک نعمت الهی بود" ولی در لباس نقمت. همه چیز رنگ خدایی داشت و همه برای خدا کار می کردند.

"جنگ ما را عاشق خود کرده بود               جبهه ما را لایق خود کرده بود"

  هیچ کس در پس کارهایش دنبال اهداف دنیایی نبود. خوبی و بدی کاملاَ روشن بود. جا برای ریاکاری و دغل بازی نبود...بگذریم

آن عزیزانی که خاطرات خوب جبهه را در خود نگاه داشته اند با دستان و فکر زیبای خود این سرزمین را به گونه ای آراسته اند که ما خفتگان را برای لحظاتی بیدار می کنند.سنگرهای پر از عرفان و عطر نماز شب.

" سنگر خوب و قشنگی داشتیم                 روی دوش خود تفنگی داشتیم"

سیم خاردار و لاله هایی که در سرتاسر مسیر در کنار یکدیگر قرار دارند.شاید از قطرات خونی که از روی سیم های خاردار می چکیده ، لاله ها آبیاری و شکوفا می شده اند.

پلاک ها و سربندهایی که در ابتدای هر مکان ورودی نصب شده اند و با وزش باد به این سو و آن سو می روند و در نور سبز و قرمزشان، رشادت خون و نجابت ایمان شهیدان را به نمایش می گذارند و در آوای جرس گونه ی پلاک ها که به هم برخورد می کننددائماَ این نوا به گوش می رسد:

" با نوای کاروان                                بار بندید همرهان

این قافله عزم کرببلا دارد                    به به! عجب شوری این جبهه ها دارد"

دلم نمی خواهد از این دشت خاطرات قدم بیرون گذارم؛ چون گرمای ایمان ، آرامش حضور خدا و شور شیدایی مرا در خود فرو برده است.ولی نمی دانم چگونه است که آنچه می گویی با آنچه دیده ای فرق می کند و تنها می توان

آرام نگاه کرد ، بی هیچ حرفی

و آرام اشک ریخت بی هیچ صدایی

و آرام زمزمه کرد بی هیچ ترانه ای

و آرام سرود بی هیچ آهنگی

دلت نمی خواهد هیچ کس و هیچ چیز مزاحمت شود؛ فقط دوست داری ببینی و اشک بریزی؛ و مرور کنی و آه بکشی؛ حتی دوست داری نوشتن هم تو را از دیدن باز ندارد.

 

 

جنگ اکبر

سوختم ،آتش گرفتم، از وصال نازنین

                                               تا نظربازی کنم با روی پاک مه جبین

در سکوتم، اشک ها در نغمه ها گم می شود

                                              قطره ی جسمم جدا از سیل مردم می شود

ناگهان حسّی مرا تا اوج باور می برد

                                             باور خامی مرا آن سوی دیگر می برد

در تفحّص پا به روی مین و پر سوی خدا

                                             جستن یک پاره از یار غریبی آشنا

حیف دارم تا قدم بر خاک پاک او نهم

                                            کاش می شد سر به جسم چاک چاک او نهم

لاله های آهنی سویی ولی سوی دگر

                                             لاله های واقعی روییده در کوی دگر

جبهه ها خالی خالی هم اگر باشد ولی

                                            هر طرف در گوش جان آید صدای یا علی

گوییا در خاکریز و سنگر و هر پیچ و خم

                                            صوت قرآنی خدایی می رسد هر دم به دم

عشق بازی خدا خواهان به آخر می رسد

                                              در شلمچه گوییا تا مرز باور می رسد  

در هویزه،هور،خرّمشهر و آبادان ببین

                                               خاک گشته پر ز لاله از نگاری نازنین

گشته پایان گر جهاد اصغر ای عاشق بدان

                                               هست باقی جنگ اکبر تا قیامت همچنان


به کجاچنین شتابان ؟

کهکشان راه شیری

انسان! موجودی که مغرور است و به خود می‌بالد. فکر می‌کند آزاد است هر کار که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد.  أَیحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یتْرَکَ سُدًى (آیا انسان گمان می‌کند بی‌هدف رها می‌شود؟!) أَلَمْ یکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِی یمْنَى (آیا او نطفه‌ای از منی که در رحم ریخته می‌شود نبود؟!) سوره قیامت، آیه36و37.

گاهی اوقات او را چه می‌شود که گردن کشی می‌کند و همه چیز را از یاد می‌برد. ضعف و حقارت خود را فراموش  و همه‌ی خوبی ‌ها را قِی می‌کند! چگونه در برابر عظمت و بزرگی خداوند متعال قد علم می‌کند و فریاد انسانیت و منیّت سر می‌دهد؟!

فقط خودش را می‌بیند و والسلام. خود را محدود در این کره‌ی خاکی می‌بیند و سر در لاک خویش کرده است. غافل از عظمت و ربوبیّت خداوند قهّار. در صورتی که دور و برش پر است از نشانه و تلنگر. ولی غفلت با او چه می‌کند؟

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ (مسلما در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است.) سوره آل عمران، آیه190. امام علی علی السلام: أتَزعَمُ أنّکَ جرمٌ صغیرٌ و فیکَ انطوی العالمُ الأکبرُ. آیا تو فکر می‌کنی که فقط همین جسم کوچک هستی؟ در صورتی که عالم بسیار بزرگی در تو نهفته است. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج‏2، ص41.

اگر کوچکی و ضعف خود را می‌دانست غرور نداشت. اگر حقارت خود و عظمت خداوند در آسمان‌ها و زمین را می‌دانست ظلم و ستم نمی‌کرد. گاهی اوقات باید گفت به کجا چنین شتابان می‌رویم. قدرت خداوند را فراموش می‌کنیم و به اندک رنج و سختی و مصیبتی، گریبان او را می‌گیریم و از همه آسمان و زمین شکایت داریم و طلبکارانه حق خود را می‌خواهیم.

یکی از اساتید پاور پوینتی با نام از کهان تا کیهان در کلاس نمایش دادند و حاصلش این پست شد. این پاورپوینت زیبا و تأمل برانگیز در اینجا قرار می‌گیرد. مسلماً تماشایش خالی از لطف نیست و ضرر نمی‌کنید، گرچه تکراری باشد. تکرارش برای نگارنده هر دفعه جذاب‌تر بود.


 

هر جا که روم روی دل آرای تو بینم

هر سو نگرم قامت رعنای تو بینم

در شمع و گل و بلبل و پروانه و گلزار

مهر و مه و اختر، رخ زیبای تو بینم

مهر تو نه مهری است که از دل بتوان برد

من خلق جهان عاشق و شیدای تو بینم

مشتاق جمال تو نه تنها شده موسی

کاندر دل هر ذره تمنای تو بینم

ذات تو چه مرموز و عجیب است و پر اسرار

عالم همه را غرق تماشای تو بینم

یک بیش نباشی و نداری تو سرایی

با این همه هر جا نگرم جای تو بینم

 


فلسفه الهی همان دین الهی است

یکى از آثار علامه طباطبائى رساله کوتاه و بسیار مفید "على و الفلسفة الالهیه" است. ایشان این مقاله‏را به مناسبت تأسیس کنگره هزاره نهج البلاغه در تهران، ترقیم و ارسال کردند.

در این مقاله نکته‏اى بسیار بلند، به این مضمون افاده فرمودند که "در میان جمیع صحابه رسول اللّه (ص) از کسى جز امیر المؤمنین على- علیه السلام- در بیان معارف حقه الهیه صاحب اینهمه گفتار بدینصورت که نهج البلاغة نمونه بارز آنست نقل نشده است واحدى نشان نداده است".

و در ابتدای آن مقاله نکته ای بسیار بلند و عرشی افاده فرمودند به این مضمون که  «حقا انّه لظلم عظیم ان یفرق بین الدین الالهى، و بین الفلسفة الالهیة». یعنی: به راستی این ظلم بزرگی است که بین دین الهی و فلسفه الهی  فرق گذاشته شود.

علامه حسن زاده آملی درباره این جمله فرمودند: این کلامى صادر از بطنان عرش تحقیق است که هر کس شنید گفتا للّه درّ قائل. آرى دین الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن براستى ستمى بزرگ است.

معلّم ثانى ابونصر فارابى در آخر کتاب قیّم خود بنام تحصیل السعادة بیانى شریف در پیرامون فلسفه دارد که منتهى به این نتیجه ارزشمند میگردد: فیلسوف کامل إمام است.

و صدر المتالهین فرمود: «تبا لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنة.» یعنی: هلاک باد آن فلسفه ای که قوانین ان مطابق با کتاب و سنّت نباشد.


زمان درفضای مجازی

این سوال مطرح است که فضای مجازی آیا زمان را می کشد یا آن را تقویت می کند ؟ آیا فضای مجازی می تواند به تقابل با زمان واقعی برخیزد ؟ آیا زمان فضای مجازی امتداد زمان در فضای واقعی است یا هیچگونه سنخیت با آن ندارد ؟ آیا سنجه های آنها یکی است ؟ آیا این ها از یک سنخ هستند ؟ و آیا اصلا این ها با هم قابل قیاس اند ؟

خصوصیات زمان فیزیکی (واقعی)

بر اساس قانون نسبیت انیشتین ، در فیزیک زمان متغییری از سرعت حرکت است و هر گونه تغییر زمان بستگی به حرکت دارد . بر اساس این قانون شییء که سریعتر حرکت می کند از شییء که کندتر حرکت می کند از زمان کمتری بهره می گیرد . در این خصوص نیوتن نیز زمان را یک امر عینی می داند که ظرف واقعیت شده پیدا کرده است .

از نظر انیشتین زمان از سه متغیر فاصله ، حرکت و سرعت تشکیل می شود و وقتی هر کدام از این عناصر را از زمان بگیریم زمان معنای خود را از دست می داده ، در نتیجه هر آنچه که با زمان مفهوم پیدا می کند معنا و سنجش خود را از دست می دهد مانند: گذشته ، آینده ، مرگ ، زندگی و ...

"زمان در فرآیند جهان فیزیکی موضوع "مرگ و زندگی" است ولی زمان در بستر مجازی موضوع "زندگی ، زندگی" و از یک ساختار هندسی برخوردار است .

زمان در جهان واقعی (فیزیکی) موضوع انتزاع شده از گذشته ، حال و آینده است در حالیکه زمان در جهان مجازی همیشه حاضر "حال گرایی دایمی" است .

در فضای مجازی برای زمان مرگ متصور نیست و به جای مرگ زندگی و حیات جدید و مضاعف پیدا می شود و امری به نام همه زمان شکل می گیرد ." (دکتر عاملی ، جزوه کلاسی)

خصوصیات زمان مجازی

 در فضای مجازی ما با فشردگی زمان روبرو هستیم به این معنا که هزاران فرآیند در یک زمان واحد اتفاق می افتد . همچنین زمان همانند فضای واقعی دارای توالی وبه صورت خطی نیست که لازم باشد تا لحظه قبلی پایان پذیرد تا لحظه بعدی آغاز شود بلکه در فضای مجازی از خصلت حضور موازی و هندسی زمان استفاده می شود .

دیوار و زندان زمان در فضای مجازی فرو می ریزد و تبدیل به وجود متکثر ، نامتناهی و قابل شکستن می شود . زمان در فضای مجازی از منطق صفر و یک و از یک " ساختار ریاضی "  و دیجیتالی برخوردار است .

زمان از متمرکز بودن به زمان به مفهوم " جهان گرایانه " تبدیل می شود . غیر مرکزی بودن فضای مجازی در مقابل مرکزی بودن جهان واقعی منجر به " پایان انزوای مکان " می شود و امکان ارتباط جهان پراکنده در فضای های جغرافیایی متعدد را با یکدیگر فراهم می سازد . غیر مرکزی بودن اشاره به ظرفیتی دارد که به ظرفیتی دارد که منجر به انعطاف در فضای جغرافیایی و بهره وری فضای های دورافتاده با " ارزش نیروی کار "متفاوت در روابط تجاری می شود .

در فضای مجازی هایپرتکس بودن زمان یعنی ارتباط پیوسته براساس " منطق همه جهان در یک  مکان " و " یک مکان در همه جهان " نیز معنا دار می شود .

مقایسه این دو فضا :

در فضای مجازی منطق زمان و به تبع آن منطق مکان فرو می ریزد و یک امر لامکانی و یک امرلازمانی (فرازمانی) به وقوع می پیوندد .

مفهوم حرکت با دو عنصر زمان و مکان شناخته می شود و هر حرکتی عاملی اصلی برای هر تغییر و تحول است . پس به نحوی می توان گفت که همه تغییرات و همه متغییر های اصلی به زمان فرا متغییر وابسته است . زمان است که مبنای اندازه گیری یک واحد کار در فضای مجازی و فضای فیزیکی محسوب می گردد . روح و ذهن و فکر یک امر فرازمان و فرامکان است که محدود به جغرافیای نیست و انتقال روح و فکراز منطق انتقال جسم تبعیت نمی کند و به نوعی امکان حرکت و انعزاف فراجسمی برای آن فراهم است.( عاملی ،1388)

حرکت در فضای مجازی با منطق روح و فکر صورت می گیرد نه با منطق جسم . همان طور که روح و ذهن و فکر قدرت برش زدن و گذشتن از دیوار زمان دارد ، در فضای مجازی نیز با یک جریان سیال و پرتحرک و رهیده شده از استبداد زمان و مکان مواجه هستیم . ( عاملی ،1388)

با این تفاصیل می توان مدعی شد که واقعیت مجازی شدن زمان ، عنصری است که منطق " تقویت جغرافیا و مکان " را در عرصه مجاز معنا می بخشد و موجب شکل گیری " مکان ها و جغرافیای مجازی " در کنار " مکان فیزیکی " می شود .

در پایان باید مجددا تاکید شود که فضای مجازی این امکان و قدت را برای ما مهیا ساخته که به توانیم زمان و مکان را برش دهیم .

منابع :

-        عاملی سعیدرضا ، زمان مجازی  و ساخت شهرهای تاریخی موازی ،موسسه انتشارات بعثت ، 1388.

-        عاملی سعیدرضا ، جزوه کلاسی مطالعات فضای مجازی ، کارشناسی ارشد رشته مطالعات فرهنگی و رسانه ، دانشگاه تهران دانشکده علوم اجتماعی نیم سال اول 1391